ادامه ....
برای تو متاسفم ...
برای تو که مثل یک برگ ،از تک درخت احساسم کنده شدی ....
زرد و خشک و به امید فردای بهتر و سبز تر....
دل بریدی و از شاخه ی سبز عشقم دست شستی....
تو که 1000 ثانیه از محبتم ...
1000 دقیقه از عشقم ...
و 1000 ساعت از وجودم رو....
بازیچه ی پوچ نگاه زودگذرت پر حرارتت کردی ...
این اسم ....
برازنده ی تو نیست ...
تویی که از گذشت بویی نبردی ...
چطور اسمت رو ...مثل پناه تنهایان ... علی گذاشتند ؟؟ تو که از وفا...ذره ای نداری...
چطور اسمت را اسوه ی وفا ..علی ... گذاشتند ؟؟
از تو متنفرم ...
روزی نگاهت را بر می گردانی و آه می کشی ...
رو برویت چیزی نیست ..جز..........
........ نگاه پر تنفر من ...........
...از (تو) متنفرم ...
چرا بهم زنگ می زنی ؟؟؟
چرا زنگ زدی می خوای ، دوباره داغونم کنی ؟؟
تو رو میشناسم می خوای ، چشامو بارونی کنی ؟؟
چرا زنگ زدی بهم ؟؟ وقتی تو رو دوست ندارم ؟؟ وقتی نمی خوام چشماتو، یه لحظه ، حتی ببینم ...
چرا بهم زنگ می زنی ...تو که وفا دوست نداری..
تو که میری و عشقمو ، یه عمری تنها می زاری ؟؟؟
ادامه دارد ....
.jpg)
|